کدامين سو
با دو جینی از شکوفه های سبز که دشت را معطر می کنند. هم کلام با چلچله ها و هم آواز با نسیم، بهار نو مبارک. و هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند ..... پی نوشت: این عکس ها یک مجموعه هستند و روایت گر. به ترتیب ببینید لطفا.یا شاید بهتره بگم به ترتیب بخوانید. آن وقت آنها خندیدند... خندیدند... خندیدند... تا متوجه شدند بالای سرشان یک دانه خورشید هست که مثل هیچ خورشیدی نبود و دومی از اولی پرسید : خورشید نمی خواهی؟... و اولی جوری گفت (( نمی خواهم )) که هیچ کس آن جوری نگفته بود !... و باز آنها... رفتند ... رفتند ... رفتند... تا رسیدند به همان جای اولشان که مثل هیچ جا نبود.(حسین پناهی)





| Design By : Night Skin |

